قبل از توضیح هرچیزی باید بدانیم از نظر لغوی و در علم کلام و فلسفه منظور از واژه های حدوث و قدم چیست؟ از نظر لغوی وقتی یک شی از شی دیگری قدیمی‌تر باشد به آن قدیمی می‌گویند و به آن شی بعدی، جدید یا حادث می‌گویند. مثلا پدر نسبت به فرزندش قدیمی است و فرزندش نسبت به او حادث است.

حال ما وقتی وارد فلسفه می‌شویم با موضوعاتی مثل اینکه جهان و خداوند و انسان از نظر حدوث و قدم چه نسبتی به هم دارند آشنا می‌شویم. متکلمین که با فلسفه و فیلسوفان مخالف هستند و سر سازگاری با هم ندارند معتقدند که جهان و انسان حدوث زمانی دارد؛ یعنی زمانی بوده که جهان نبوده است و بعد جهان را خداوند با قدرت و اختیار خودش خلق کرده است. به آن زمانی که جهان نبوده، «عدم زمانی» می‌گویند. اصطلاحا می‌گویند حدوث زمانی یعنی مسبوق بودن شی به عدم زمانی. در مقابل این اصطلاح، قدیم زمانی وجود دارد. عده‌ای از متکلمین که کمی با فلسفه موافق بودند گفتند عالم ماده قدیم زمانی است. یعنی زمانی نبوده که جهان نبوده باشد. البته همین که قید زمانی دارد یعنی با خداوند فرق دارد و خداوند آن را خلق کرده است. یعنی خداوند ورای قدم و حدوث زمانی است. در مورد خداوند اصلا نمی‌توان دم از قدیمی بودن و حدوث زد؛ به اصطلاح منطقی خداوند نسبت به دو مفهوم حدوث و قدم عدم و ملکه است. یعنی کلا خداوند از موضوع قدیم و حدوث خارج است؛ زیرا خود خدا خالق این مفاهیم است؛ بنابراین باز هم تقریبا همان معنای سابق را از حدوث زمانی می‌رساند.

بعدها فیلسوفان خصوصا ابن سینا چون به خالقیت خداوند اعتقاد نداشتند بلکه معتقد به آموزه صدور بودند (یعنی خداوند از بس پر و کامل است که لبریز شد و جهان از او پدید آمد! نه اینکه جهان را خلق کرده باشد!) پس نمی‌توانستند جهان را زمانی بدانند به همین خاطر مجبور بودند که جعل اصطلاح کنند و مفهوم دیگری وضع کنند. آنها دم از «حدوث و قدم ذاتی» زدند. گفتند جهان از نظر زمانی قدیمی است ولی از حیث ذاتش حادث است. یعنی جهان و موجودات همین که ذاتا ممکن هستند (یعنی احتمال از بین رفتن آنها هست و اصطلاحا ماهیتی هستند که نسبت به وجود و عدم حالشان یکسان بوده و خداوند که منشا صدور و علت است وجود آنها را بر عدمشان چربانیده است و به آنها وجود داده است) برای حدوث آنها کافیست هرچند قدیم زمانی باشند. ولی وجودی متزلزل دارند که هر لحظه احتمال از بین رفتن آنها وجود دارد.

 کلمه ذاتی یک اصطلاح تخصصی فلسفی است به این معنی که حدوث و امکانی بودن موجودات و جهان را قوه عقل می‌تواند درک کند ولی با حواس فقط حدوث زمانی را می‌توان حس کرد. با این توصیفات خداوند می‌شود قدیم ذاتی. یعنی از ازل تا ابد خدا بوده و خواهد بود. خدا واجب الوجود است نه ممکن الوجود. واجب یعنی وجودش ضروری است. ضروری یعنی نمی‌شود که نباشد؛ چون بدون او جهان تحلیل نمی‌شود و…  مقابل حدوث ذاتی دو تا عدم وجود دارد. همین که جهان در ذاتش  ممکن و ماهوی و فقیر است خود این، یک امکانی و عدمی برای اوست؛ به این امکان و عدم، «عدم مجامع» می‌گویند؛ یعنی در همان حالی که وجود دارد ذاتا معدوم است؛ البته از حیثهای مختلف. ولی به عدمی که در مقابل حدوث زمانی بود «عدم مقابل» می‌گویند که با آن قابل جمع نیست.

بعد از این چهار اصطلاح یعنی حدوث زمانی و قدیم زمانی و حدوث ذاتی و قدیم ذاتی، میرداماد آمد و نگاه تازه ای به نسبت بین جهان با خداوند کرد. از آنجا که میرداماد اصالت ماهوی بود (یعنی خداوند فقط ماهیت که همان حدود انسان هست را خلق می‌کند نه وجودش را) کل هستی را به سه مرتبه تقسیم کرد؛ آنچه در درونی ترین و زیرین نقطه هستی است خداوند است که تنها موجودی است که عین وجود و هستی است و هیچ حد و ماهیتی ندارد. نام این مرحله را سرمدیت گذاشت. یعنی به جای اینکه بگوییم خداوند قدیم ذاتی است بگوییم خداوند قدم سرمدی یا دهری دارد. خداوند قدم وجودی دارد. ولی در مرتبه دوم هستی که مجردات وجود دارند و در مرتبه سوم و رویین که عالم ماده است آنها صرفا حد و حدود و ماهیت هستند و وجود آنها صرفا ذهنی است و در واقعیت، آنها صرفا عدم و حدود هستند؛ بنابراین خداوند قدم وجودی دارد و مرتبه دهر و زمان یعنی مرتبه دوم و سوم حدوث دهری دارند که حادث بودن آنها به این معنی نیست که مسبوق به عدم هستند بلکه حادث بودن آنها به این معنی است که مسبوق به بی‌وجودی و عدم وجود آنهاست. آنها همین که وجود ندارند بلکه ماهیت صرف هستند نشانه حدوث آنهاست و خداوند هم، چون صرفِ وجود است و هیچ ماهیتی ندارد پس عین وجود و هستی است و مسبوق به هیچ عدم و ماهیتی نیست.

درد و رنج، زبان صحبت خدا با ماست…
اقسام ing در زبان انگلیسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.