وبلاگ – آخرین مطالب

متن‌خوانی متون تخصصی زبان انگلیسی (فلسفه اسلامی، متافیزیک) قسمت دوم

متن‌خوانی تخصصی زبان انگلیسی (فلسفه اسلامی، متافیزیک) دکتر حمید خسروانی
متن‌خوانی تخصصی زبان انگلیسی (فلسفه اسلامی، متافیزیک) دکتر حمید خسروانی
در قسمت قبلی این موارد آموزش داده شد: لینک آموزش قسمت اول

چگونگی نوشتن اسامی فارسی به لاتین یا انگلیسی در متنهای تخصصی یا مقالات. فینگلیش کردن، مکرون و کارنها.

بررسی اطلاعات مربوط به مقاله و ژورنال

بررسی زمان حال ساده و زمان حال مجهول در متون تخصصی انگلیسی در این ویدئو توضیح داده می‌شود. به اضافه چند نکته گرامری مهم مثل قرار گرفتن دو فعل در کنار همدیگر و یا آمدن مصدر با to و مصدر ingدار یا جرند بعد از حروف اضافه.
متن‌خوانی تخصصی زبان انگلیسی (فلسفه اسلامی، متافیزیک) دکتر حمید خسروانی

در این آموزش چکیده مقاله تخصصی بنده که در شماره اخیر مجله دانشگاه تبریز چاپ شده است مورد متن‌خوانی قرار می‌گیرد.متن‌خوانی تخصصی زبان انگلیسی (فلسفه اسلامی، متافیزیک) دکتر حمید خسروانی

در قسمت اول این آموزش مبحث چگونگی فینگلیش کردن کلمات تخصصی فلسفی فارسی به انگلیسی آموزش داده می‌شود. ضمن آن به مبحث مهم مکرون و کارون که برای خوانا کردن اسامی فارسی برای انگلیسی زبان‌ها در متون تخصصی به کار می‌رود آموزش داده می‌شود. مکرون همان خط تیره یا خط فاصله ایست که در بالای حروف صدادار قرار می‌گیرد و کارن هفتکی است که در بالای حروف بی صدا برای نشان دادن اندازه کشیدن حروف مکرون به کار می‌رود.متن‌خوانی تخصصی زبان انگلیسی (فلسفه اسلامی، متافیزیک) دکتر حمید خسروانی
در قسمت اول این آموزش مبحث چگونگی فینگلیش کردن کلمات تخصصی فلسفی فارسی به انگلیسی آموزش داده می‌شود. ضمن آن به مبحث مهم مکرون و کارون که برای خوانا کردن اسامی فارسی برای انگلیسی زبان‌ها در متون تخصصی به کار می‌رود آموزش داده می‌شود. مکرون همان خط تیره یا خط فاصله ایست که در بالای حروف صدادار قرار می‌گیرد (ā, ē, ī, ō, ū) و کارن، هفتَکی (Ǎ Ě) است که در بالای حروف بی صدا برای نشان دادن اندازه کشیدن حروف مکرون به کار می‌رود.

نوشتن کلمات فارسی به صورت حروف انگلیسی یا فینگلیش می‌تواند طبق قواعدی که معین در کتاب فرهنگ معین آورده نوشته شود. ولی در هر صورت باید مکرون و کارن ها به درستی بر سر حروف به کار رود. وب سایت برای نوشتن فینگلیش:
دکتر حمید خسروانی
وب سایت حمید خسروانی
فینگلیش کردن کلمات تخصصی فلسفی فارسی
فینگلیش کردن کلمات تخصصی فلسفی فارسی
فینگلیش کردن کلمات تخصصی فلسفی فارسی
Specialized reading of English language (Islamic philosophy, metaphysics) by Dr. Hamid Khosravani

In this tutorial, the abstract of my specialized article, which was published in the latest issue of Tabriz University magazine, will be read. Specialized reading of English language (Islamic philosophy, metaphysics) Dr. Hamid Khosravani

In the first part of this tutorial, the topic of how to Finglish Persian philosophical words into English is taught. At the same time, the important topic of Makron and Karon, which is used to make Persian names readable for English speakers in specialized texts, is taught. Makron is the same dash or space that is placed above the vowel letters, and Karen is Haftaki, which is used above the silent letters to show the size of the macron letters. Specialized reading of English language (Islamic philosophy, metaphysics) by Dr. Hamid Khosravani

Writing Persian words in English or Finglish letters can be written according to the rules given by Moin in the book Farhang Moin. But in any case, macrons and carnes should be used correctly on letters. Website for writing Finglish:
Dr. Hamid Khosravani
Hamid Khosravani’s website
Finglishing specialized Persian philosophical words
Finglishing specialized Persian philosophical words
Finglishing specialized Persian philosophical words
متن‌خوانی متون تخصصی زبان انگلیسی (فلسفه اسلامی، متافیزیک) ۱

متن‌خوانی متون تخصصی زبان انگلیسی (فلسفه اسلامی، متافیزیک) قسمت اول

متن‌خوانی تخصصی زبان انگلیسی (فلسفه اسلامی، متافیزیک) دکتر حمید خسروانی
متن‌خوانی تخصصی زبان انگلیسی (فلسفه اسلامی، متافیزیک) دکتر حمید خسروانی

در این آموزش چکیده مقاله تخصصی بنده که در شماره اخیر مجله دانشگاه تبریز چاپ شده است مورد متن‌خوانی قرار می‌گیرد.متن‌خوانی تخصصی زبان انگلیسی (فلسفه اسلامی، متافیزیک) دکتر حمید خسروانی

در قسمت اول این آموزش مبحث چگونگی فینگلیش کردن کلمات تخصصی فلسفی فارسی به انگلیسی آموزش داده می‌شود. ضمن آن به مبحث مهم مکرون و کارون که برای خوانا کردن اسامی فارسی برای انگلیسی زبان‌ها در متون تخصصی به کار می‌رود آموزش داده می‌شود. مکرون همان خط تیره یا خط فاصله ایست که در بالای حروف صدادار قرار می‌گیرد و کارن هفتکی است که در بالای حروف بی صدا برای نشان دادن اندازه کشیدن حروف مکرون به کار می‌رود.متن‌خوانی تخصصی زبان انگلیسی (فلسفه اسلامی، متافیزیک) دکتر حمید خسروانی

نوشتن کلمات فارسی به صورت حروف انگلیسی یا فینگلیش می‌تواند طبق قواعدی که معین در کتاب فرهنگ معین آورده نوشته شود. ولی در هر صورت باید مکرون و کارن ها به درستی بر سر حروف به کار رود. وب سایت برای نوشتن فینگلیش:
دکتر حمید خسروانی
وب سایت حمید خسروانی
فینگلیش کردن کلمات تخصصی فلسفی فارسی
فینگلیش کردن کلمات تخصصی فلسفی فارسی
فینگلیش کردن کلمات تخصصی فلسفی فارسی
Specialized reading of English language (Islamic philosophy, metaphysics) by Dr. Hamid Khosravani

In this tutorial, the abstract of my specialized article, which was published in the latest issue of Tabriz University magazine, will be read. Specialized reading of English language (Islamic philosophy, metaphysics) Dr. Hamid Khosravani

In the first part of this tutorial, the topic of how to Finglish Persian philosophical words into English is taught. At the same time, the important topic of Makron and Karon, which is used to make Persian names readable for English speakers in specialized texts, is taught. Makron is the same dash or space that is placed above the vowel letters, and Karen is Haftaki, which is used above the silent letters to show the size of the macron letters. Specialized reading of English language (Islamic philosophy, metaphysics) by Dr. Hamid Khosravani

Writing Persian words in English or Finglish letters can be written according to the rules given by Moin in the book Farhang Moin. But in any case, macrons and carnes should be used correctly on letters. Website for writing Finglish:
Dr. Hamid Khosravani
Hamid Khosravani’s website
Finglishing specialized Persian philosophical words
Finglishing specialized Persian philosophical words
Finglishing specialized Persian philosophical words

دعای سوم صحیفه سجادیه با گویندگی حمید خسروانی

دعای سوم صحیفه سجادیه با گویندگی حمید خسروانی
وَ كانَ مِنْ دُعائِهِ عليه‏‌السلام فى الصَّلوةِ عَلى‏ حَمَلَةِ
دعای آن حضرت در طلب رحمت بر حاملان

الْعَرْشِ وَ كُلِّ مَلَكٍ مقرّبٍ‏
عرش و تمام فرشتگان مقرب

اَللَّهُمَّ وَ حَمَلَةُ عَرْشِكَ الَّذينَ لايَفْتُرُونَ مِنْ تَسْبيحِكَ، وَ
بارالها و حاملان عرشت كه از تسبيح تو سست نمى‏شوند، و

لايَسْئَمُونَ مِنْ تَقْديسِكَ، وَ لايَسْتَحْسِرُونَ مِنْ عِبادَتِكَ،
از تقديست ملول نمى‏گردند، و از عبادتت وانمى‏مانند،
وَ لايُؤْثِرُونَ التَّقْصيرَ عَلَى الْجِدِّ فى اَمْرِكَ، وَ لايَغْفُلُونَ
و در اجراى فرمانت كوتاهى را بر كوشش انتخاب نمى‏نمايند، و از شيفتگى به سوى تو
عَنِ الْوَلَهِ اِلَيْكَ، وَ اِسْرافيلُ صاحِبُ الصُّورِ، الشّاخِصُ
غافل نمى‏گردند، و اسرافيل صاحب صور كه چشم به راه اجازه
الَّذى يَنْتَظِرُ مِنْكَ الْاِذْنَ، وَ حُلُولَ الْاَمْرِ، فَيُنَبِّهُ بِالنَّفْخَةِ
و فرمان توست تا در صور بدمد و بدين برنامه افتادگان
صَرْعى‏ رَهآئِنِ الْقُبُورِ، وَ ميكآئيلُ ذُوالْجاهِ عِنْدَكَ، وَالْمَكانِ
به زندان گور را از خواب مرگ بيدار كند، و ميكائيل كه نزد تو بلند مرتبه، و به خاطر
الرَّفيعِ مِنْ طاعَتِكَ، وَ جِبْريلُ الْاَمينُ عَلى‏ وَحْيِكَ،الْمُطاعُ
طاعت تو داراى مكانى رفيع است، و جبرئيل امين وحى تو، كه در بين اهل
فى اَهْلِ سَمواتِكَ، الْمَكينُ لَدَيْكَ، الْمُقَرَّبُ عِنْدَكَ، وَالرُّوحُ
آسمانهاى تو مورد اطاعت است، و در پيشگاهت ارجمند، و به درگاهت مقرّب، و روح
الَّذى هُوَ عَلى‏ مَلآئِكَةِ الْحُجُبِ، وَالرُّوحُ الَّذى هُوَ مِنْ اَمْرِكَ،
كه بر فرشتگان حجب گمارده است، و آن روح كه از امر توست،
فَصَلِّ عَلَيْهِمْ، وَ عَلَى الْمَلائِكَةِ الَّذينَ مِنْ دُونِهِمْ، مِنْ سُكّانِ
پس بر همه آنان درود فرست، و همچنين بر فرشتگانى كه از نظر مقام پائين‏تر از ايشانند از ساكنان

سَمواتِكَ، وَ اَهْلِ الْاَمانَةِ عَلى‏ رِسالاتِكَ، وَالَّذينَ لاتَدْخُلُهُمْ
آسمانهايت، و امين بر پيامهايت، و آن فرشتگانى كه از كوشش و كار
سَئْمَةٌ مِنْ دُؤُبٍ، وَ لااِعْيآءٌ مِنْ لُغُوبٍ – وَ لا فُتُورٌ، وَ لا تَشْغَلُهُمْ
ملول نمى‏شوند، و از هيچ زحمتى وامانده و سست نمى‏گردند، و خواسته‏ها ايشان را
عَنْ تَسْبيحِكَ الشَّهَواتُ، وَ لايَقْطَعُهُمْ عَنْ تَعْظيمِكَ سَهْوُ
از تسبيح تو باز نمى‏دارد، و سهو ناشى از غفلت‏ها آنان را از بزرگداشت تو جدا
الْغَفَلاتِ، الْخُشَّعُ الْاَبْصارِ، فَلايَرُومُونَ النَّظَرَ اِلَيْكَ،
نمى‏كند، ديدگان به خشوع فرو هشته‏اند، و اراده نگريستن به انوار جلالت نمى‏نمايند،
النَّواكِسُ الْاَذْقانِ، الَّذينَ قَدْ طالَتْ رَغْبَتُهُمْ فيما لَدَيْكَ،
سرها به زير افكنده‏اند، آنان كه عشق و شوقشان را به آنچه نزد توست پايانى نيست،
الْمُسْتَهْتَرُونَ بِذِكْرِ الآئِكَ، وَالْمُتَواضِعُونَ دُونَ عَظَمَتِكَ
شيفته ياد نعمت‏هاى تواند، و در برابر بزرگى و جلال كبريائيت
وَ جَلالِ كِبْرِيآئِكَ، وَالَّذينَ يَقُولُونَ اِذا نَظَرُوا اِلى‏ جَهَنَّمَ تَزْفِرُ
متواضعند، و بر آن فرشتگان كه چون دوزخ را بر گنهكاران خروشان
عَلى‏ اَهْلِ مَعْصِيَتِكَ: سُبْحانَكَ ما عَبَدْناكَ حَقَّ عِبادَتِكَ،
ببينند مى‏گويند: اى خداى منزه و پاكيزه، ما تو را چنان كه سزاوار توست عبادت نكرديم،
فَصَلِّ عَلَيْهِمْ وَ عَلَى الرَّوْحانِيّينَ مِنْ مَلآئِكَتِكَ، وَ اَهْلِ
پس بر همه آنان درود فرست، و نيز بر روحانيان از ملائكه‏ات، و اهل

الزُّلْفَةِ عِنْدَكَ، وَ حُمّالِ الْغَيْبِ اِلى‏ رُسُلِكَ، وَالْمُؤْتَمِنينَ
منزلت و قرب در پيشگاهت، و حاملان پيام غيب به سوى فرستادگانت، و امينان
عَلى‏ وَحْيِكَ، وَ قَبآئِلِ الْمَلآئِكَةِ الَّذينَ اخْتَصَصْتَهُمْ
بر وحيت، و اصناف فرشتگانى كه آنان را به خود اختصاص
لِنَفْسِكَ، وَاَغْنَيْتَهُمْ عَنِ الطَّعامِ وَالشَّرابِ بِتَقْديسِكَ،
داده‏اى، و به وسيله تقديس خود ايشان را از خوردنى و آشاميدنى بى‏نياز نموده‏اى،
وَاَسْكَنْتَهُمْ بُطُونَ اَطْباقِ سَمواتِكَ، وَالَّذينَ عَلى‏ اَرْجآئِها
و در اندرون طبقات آسمانهايت مسكن داده‏اى، و بر آن فرشتگان كه چون فرمانت به انجام
اِذا نَزَلَ الْاَمْرُ بِتَمامِ وَعْدِكَ، وَ خُزّانِ الْمَطَرِ وَ زَواجِرِ
وعده‏ات صادر گردد بر اطراف آسمانها گماشته شوند، و بر خزانه‏داران باران، و حركت دهندگان
السَّحابِ، وَالَّذى بِصَوْتِ زَجْرِهِ يُسْمَعُ زَجَلُ الرُّعُودِ،
ابر، و بر آن مَلَكى كه از فرياد زجرش غرّش رعدها شينده شود،
وَ اِذا سَبَحَتْ بِهِ حَفيفَةُ السَّحابِ الَْتمَعَتْ صَواعِقُ الْبُرُوقِ،
و چون ابر خروشان به وسيله او به شنا درآيد شعله‏هاى برق درخشيدن گيرد،
وَ مُشَيِّعِى الثَّلْجِ وَالْبَرَدِ، والْهابِطينَ مَعَ قَطْرِ الْمَطَرِ اِذا نَزَلَ،
و برفرشتگانى‏كه دانه‏هاى برف وتگرگ را بدرقه مى‏كنند، وملائكه‏اى كه همراه قطرات باران فرود مى‏آيند،
وَالْقُوَّامِ عَلى‏ خَزآئِنِ الرِّياحِ، وَالْمُوَكَّلينَ بِالْجِبالِ فَلاتَزُولُ،و الَّذينَ عَرَّفتَهم مَثاقيلَ المياه
و بر آنان كه وكيل خزينه‏هاى بادند، و آنان كه بر كوهها گماشته شده‏اند تا از جا در نروند،و بر آنان که وزن آبها,

وَ کَيلَ ما تَحويهٍ لَواعج الْاَمْطارِ وَ عَوالِجُها، وَ رُسُلِكَ مِنَ الْمَلائِكَةِ اِلى‏ اَهْلِ الْاَرْضِ
و اندازه بارانهای سیل آسا و رگبارهای متراکم را به آنان آموخته‏اى، و بر فرشتگانى كه به‏سوى اهل زمين گسيل مى‏شوند و
بِمَكْرُوهِ ما يَنْزِلُ مِنَ الْبَلآءِ، وَ مَحْبُوبِ الرَّخآءِ،وَالسَّفَرَةِ
گرفتارى ناخوشايند و گشايش خوشايند براى آنان مى‏آورند، و بر سفيران
الْكِرامِ الْبَرَرَةِ، وَالْحَفَظَةِالْكِرامِ‏الْكاتِبينَ، وَ مَلَكِ الْمَوْتِ
بزرگوار نيكوكار، و فرشتگان بزرگوارى كه حافظ عمل مردم و نويسنده آنند، و بر فرشته مرگ
وَ اَعْوانِهِ، وَ مُنْكَرٍ وَ نَكيرٍ، وَ رُومانَ فَتّانِ الْقُبُورِ، وَالطّآئِفينَ
و يارانش، و منكَر و نكير، و بر رومان آزمايش كننده مردگان در گور، و بر طواف كنندگان
بِالْبَيْتِ الْمَعْمُورِ، وَ مالِكٍ، وَالْخَزَنَةِ وَ رِضْوانَ، وَ سَدَنَةِ
بيت‏المعمور، و بر مالك، و بر خازنان دوزخ و بر رضوان، و خدمتگزاران
الْجِنانِ، وَالَّذينَ لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما اَمَرَهُمْ، وَ يَفْعَلُونَ
بهشت، و بر فرشتگانى كه خدا را در آنچه امر مى‏كند مخالفت نمى‏نمايند، و مأموريت خود را
مايُؤْمَرُونَ، وَالَّذينَ يَقُولُونَ: سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ
به نحو احسن انجام مى‏دهند، و بر فرشتگانى كه به اهل بهشت مى‏گويند: سلام بر شما به خاطر آنكه صبر كرديد، پس
عُقْبَى الدّارِ، وَالزَّبانِيَةِ الَّذينَ اِذا قيلَ لَهُمْ: خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ
نيكوسرايى است خانه آخرت براى شما، و بر فرشتگان نگاهبان دوزخ كه چون به آنان فرمان رسد: او را بگيريد و به زنجير كشيد سپس

الْجَحيمَ صَلُّوهُ، ابْتَدَرُوهُ سِراعاً، وَلَمْ يُنْظِرُوهُ، وَ مَنْ
به آتش درافكنيد، به سرعت دستگيرش كنند و به او مهلت ندهند، و بر
اَوْهَمْنا ذِكْرَهُ، وَ لَمْ‏نَعْلَمُ مَكانَهُ مِنْكَ، وَ بِاَىِّ اَمْرٍ وَكَّلْتَهُ،
هر فرشته‏اى كه نامش را ياد نكرده‏ايم، و از قدرش در پيشگاه تو خبر نداريم، و نمى‏دانيم او را به چه كارى گماشته‏اى،
وَ سُكّانِ الْهَوآءِ وَالْاَرْضِ وَالْمآءِ، وَ مَنْ مِنْهُمْ عَلَى الْخَلْقِ،
و بر آن فرشتگانى كه ساكن هوا و زمين و آبند، و به هر كدام از آنان كه موكّل آفريدگانند،
فَصَلِّ عَلَيْهِمْ يَوْمَ يَاْتى كُلُّ نَفْسٍ مَعَها سآئِقٌ وَ شَهيدٌ،
پس بر همه آنان درود فرست در روزى كه هركس با دو فرشته يكى راننده و ديگرى گواه مى‏آيد،
وَصَلِّ عَلَيْهِمْ صَلوةً تَزيدُهُمْ كَرامَةً عَلى‏ كَرامَتِهِمْ،
و بر ایشان درود فرست درودی که بر بزرگواریشان بیفزاید,
وَ طَهارَةً عَلى‏ طَهارَتِهِمْ. اَللَّهُمَّ وَ اِذا صَلَّيْتَ عَلى‏
و بر طهارتشان طهارت اضافه کند بارالها به وقتیکه بر
مَلآئِكَتِكَ وَ رُسُلِكَ، وَ بَلَّغْتَهُمْ صَلوتَنا عَلَيْهِمْ، فَصَلِّ
فرشتگانت و فرستادگانت درود می فرستی و درود ما را به آنان ابلاغ میکنی, به علت آن گفتار نیکو
عَلَيْنا بِما فَتَحْتَ لَنا مِنْ حُسْنِ الْقَوْلِ فيهِمْ،
که در وصف آنان بر زبان و دل ما روان ساختی ای,بر ما نیز درود و رحمت فرست,
اِنَّكَ جَوادٌ كَريمٌ.
که تو بخشنده و بزرگواری.

معجزه این نیست که روی آب راه بروی، معجزه آن است که روی زمین خدا «درست» راه بروی!

یکی از ‌بیماری‌های روحانی که در روح انسان نفوذ می‌کند و ممکن است از آن خبر نداشته باشد و اتفاقا این بیماری را نشانه خوبی بداند این است که در ادیان و مکاتب عرفانی همیشه و صرفا به دنبال این هستند که به یک عده کارهای خارق العاده دست پیدا کنند. مثلا بتوانند کشف و شهود عرفانی داشته باشند؛ یا بتوانند آینده افراد را بگویند و ذهن‌خوانی کنند. یا ممکن است با نیت خیری وارد سیر و سلوکی بشوند ولی بعد مدتی توهم و تخیل اینکه یک مرد بزرگ الهی شده‌اند آنها را بردارد و دیگر با خدا هم فالوده نمی‌خورند؛ از بس روحانیت و فاز عرفانی آنها بالا زده است. 

اصل و اساس و هدف تمام مکاتب عرفانی و برنامه‌های روحانی و معنوی یک چیز بیشتر نیست و آن این است که وجود ما را روح ما را از نواقص اخلاقی و معایب و صفات نفسانی پاک کند. اگر یک مکتب عرفانی وعده کشف و شهود و دیدن مغیبات و از اینجور حرفها را بدهد حتی اگر در فضای اسلام باشد باید از آن مکاتب و عرفا ترسید و فرار کرد؛ این سخنم یک دلیل مهم دارد. کسی که ادعا می‌کند که دارای توانایی‌های خارق العاده و کشف و شهود شده است یا به شما این وعده ها را بدهد کم کم یک غرور و خودبینی کاذبِ دروغین در او و در شما به وجود می‌‌آورد که خود این منیت و غرور باعث می‌شود او خودش را از بقیه متفاوتتر و بهتر بداند. یعنی کسی که می‌خواست از طریق سیر و سلوک آدم شود آدمیتش را از دست داد. این قصه سر دراز دارد. 

کرامت و معجزه مخصوص انبیا و اولیا خداوند است. برای کسانی که مسیرهای عرفانی و معنوی را در کنار دین خودشان طی می‌کنند کرامت معنای خاص دیگری دارد. کرامت برای یک انسان مومن مسلمان یا مسیحی یا با هر دینی مثلا و مصداقا این است که اگر توانست زمانی که همه انسانها خشمگین می‌شوند و از کوره در می‌روند او در آن لحظه این کار را نکرد و کظم غیط کند و خشمش را فرو برد؛ یا اگر کسی تفی در صورت ما انداخت یا فحش رکیکی داد یا باعث شد که ما تحریک به عصبانیت و داد زدن شویم ولی سکوت محض کردیم و آن را به خدا سپردیم چنین شخصی یک عارف واقعی است و اتفاقا این جور افراد را باید به دنبالشان افتاد و خواهش کرد که به ما بگویند چگونه می‌توان به چنین مرتبه بزرگی در عرفان و اخلاق دست یافت.

اگر کسی عین آب خوردن می‌توانست انتقام بگیرد و کینه خود را خالی کند ولی نکرد او آدم بزرگیست. البته نکته مهم این است که این کار را صرفا و تنها و ضرورتا برای رضای خدا انجام دهد نه اینکه از کسی بترسد و این کار را نکند چون این دیگر مرتبه و کرامت نیست بلکه بزدلی و ترسو بودن است که خودش نقص و صفت بد دیگری است. 

من از شما خواهش می‌کنم همین یک فرمول را در زندگی پیاده کنید مطمئن باشید در مسیر خداوند خواهید بود و خداوند به شما کمک خواهد کرد و هرچه کرامت روحانی و اخلاقی باشد کم کم به شما هدیه خواهد کرد. اینکه بدانید قدرت، خواست و اراده خداوند چیزی جز بهترین کوششها و تلاشها در تغییر شخصیت ما نمی‌باشد. من این پیشفرض را در ذهن و درون خودم دارم و این نگرش را از قرآن و اهل بیت گرفته‌ام. خداوند لطف و کرم خودش را در زندگی ما اینگونه متجلی می‌کند که کم کم نواقص و اخلاقهای بد من را بگیرد؛ و الا کرامات و معجزات برای انبیا است و روزی هم که دست خود خداست و به هرکه در مسیر از بین بردن مرضهای اخلاقی تلاش کند و برای کسب روزی وظیفه خودش را انجام دهد خداوند به او کمک خواهد کرد.

سعی کنید زندگی امروزتان یک قدم جلوتر از زندگی دیروزتان باشد. رشد عرفانی و معنوی تنها خودش را به صورت این نوع از ارتباط بین من و خداوند نشان می‌دهد که من هر روز به صورت آگاهانه و برای کسب رضایت او تلاشی برای از بین بردن خودخواهی، غرور، عجله‌ها، ترسها، شهوتها، حسادتها، کینه‌ها و خشم‌های درونم انجام دهم تا آرامش و نور و حضور خداوند در من جاری گردد.

شما در هیچ جای قرآن نمی‌بینید که گفته باشد فلان مومن و مسلمان چون فلان ذکر را گفت یا فلان عمل را انجام داد و توانست مثلا طی الارض کند یا بتواند روی هوا راه برود پس محبوب و معشوق خداست. ولی آیات مختلفی می‌بیند در مورد اینکه آنها که خشمشان را فرو بردند یا آنها که اهل بخشش و عفو بودند آنها محسن و نیکوکارند و خداوند آنها را دوست دارد: «الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ ۗ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ». یا مومنین کسانی هستند که جز با همسران خود رابطه نمیگذارند و بر شهوت خود فائق می‌آیند. یا زنانی که خود را از نامحرم می‌پوشانند. آنها که شب و روز به یاد خدا مشغول اند. و صدها آیه از این دست آیات در قرآن یافت ‌شود. در این رابطه مطلبی در مورد محسنین در قرآن نوشته‌ام که می‌توانید به آن مراجعه کنید:  می‌خواهی شاد باشی یا برنده باشی؟ 

فلسفه کلام عرفان سبک زندگی اسلامی

دکتر حمید خسروانی

یکی از ‌بیماری‌های روحانی که در روح انسان نفوذ می‌کند و ممکن است از آن خبر نداشته باشد و اتفاقا این بیماری را نشانه خوبی بداند این است که در ادیان و مکاتب عرفانی همیشه و صرفا به دنبال این هستند که به یک عده کارهای خارق العاده دست پیدا کنند. مثلا بتوانند کشف و شهود عرفانی داشته باشند؛ یا بتوانند آینده افراد را بگویند و ذهن‌خوانی کنند. یا ممکن است با نیت خیری وارد سیر و سلوکی بشوند ولی بعد مدتی توهم و تخیل اینکه یک مرد بزرگ الهی شده‌اند آنها را بردارد و دیگر با خدا هم فالوده نمی‌خورند؛ از بس روحانیت و فاز عرفانی آنها بالا زده است. 

اصل و اساس و هدف تمام مکاتب عرفانی و برنامه‌های روحانی و معنوی یک چیز بیشتر نیست و آن این است که وجود ما را روح ما را از نواقص اخلاقی و معایب و صفات نفسانی پاک کند. اگر یک مکتب عرفانی وعده کشف و شهود و دیدن مغیبات و از اینجور حرفها را بدهد حتی اگر در فضای اسلام باشد باید از آن مکاتب و عرفا ترسید و فرار کرد؛ این سخنم یک دلیل مهم دارد. کسی که ادعا می‌کند که دارای توانایی‌های خارق العاده و کشف و شهود شده است یا به شما این وعده ها را بدهد کم کم یک غرور و خودبینی کاذبِ دروغین در او و در شما به وجود می‌‌آورد که خود این منیت و غرور باعث می‌شود او خودش را از بقیه متفاوتتر و بهتر بداند. یعنی کسی که می‌خواست از طریق سیر و سلوک آدم شود آدمیتش را از دست داد. این قصه سر دراز دارد. 

کرامت و معجزه مخصوص انبیا و اولیا خداوند است. برای کسانی که مسیرهای عرفانی و معنوی را در کنار دین خودشان طی می‌کنند کرامت معنای خاص دیگری دارد. کرامت برای یک انسان مومن مسلمان یا مسیحی یا با هر دینی مثلا و مصداقا این است که اگر توانست زمانی که همه انسانها خشمگین می‌شوند و از کوره در می‌روند او در آن لحظه این کار را نکرد و کظم غیط کند و خشمش را فرو برد؛ یا اگر کسی تفی در صورت ما انداخت یا فحش رکیکی داد یا باعث شد که ما تحریک به عصبانیت و داد زدن شویم ولی سکوت محض کردیم و آن را به خدا سپردیم چنین شخصی یک عارف واقعی است و اتفاقا این جور افراد را باید به دنبالشان افتاد و خواهش کرد که به ما بگویند چگونه می‌توان به چنین مرتبه بزرگی در عرفان و اخلاق دست یافت.

اگر کسی عین آب خوردن می‌توانست انتقام بگیرد و کینه خود را خالی کند ولی نکرد او آدم بزرگیست. البته نکته مهم این است که این کار را صرفا و تنها و ضرورتا برای رضای خدا انجام دهد نه اینکه از کسی بترسد و این کار را نکند چون این دیگر مرتبه و کرامت نیست بلکه بزدلی و ترسو بودن است که خودش نقص و صفت بد دیگری است. 

من از شما خواهش می‌کنم همین یک فرمول را در زندگی پیاده کنید مطمئن باشید در مسیر خداوند خواهید بود و خداوند به شما کمک خواهد کرد و هرچه کرامت روحانی و اخلاقی باشد کم کم به شما هدیه خواهد کرد. اینکه بدانید قدرت، خواست و اراده خداوند چیزی جز بهترین کوششها و تلاشها در تغییر شخصیت ما نمی‌باشد. من این پیشفرض را در ذهن و درون خودم دارم و این نگرش را از قرآن و اهل بیت گرفته‌ام. خداوند لطف و کرم خودش را در زندگی ما اینگونه متجلی می‌کند که کم کم نواقص و اخلاقهای بد من را بگیرد؛ و الا کرامات و معجزات برای انبیا است و روزی هم که دست خود خداست و به هرکه در مسیر از بین بردن مرضهای اخلاقی تلاش کند و برای کسب روزی وظیفه خودش را انجام دهد خداوند به او کمک خواهد کرد.

سعی کنید زندگی امروزتان یک قدم جلوتر از زندگی دیروزتان باشد. رشد عرفانی و معنوی تنها خودش را به صورت این نوع از ارتباط بین من و خداوند نشان می‌دهد که من هر روز به صورت آگاهانه و برای کسب رضایت او تلاشی برای از بین بردن خودخواهی، غرور، عجله‌ها، ترسها، شهوتها، حسادتها، کینه‌ها و خشم‌های درونم انجام دهم تا آرامش و نور و حضور خداوند در من جاری گردد.

شما در هیچ جای قرآن نمی‌بینید که گفته باشد فلان مومن و مسلمان چون فلان ذکر را گفت یا فلان عمل را انجام داد و توانست مثلا طی الارض کند یا بتواند روی هوا راه برود پس محبوب و معشوق خداست. ولی آیات مختلفی می‌بیند در مورد اینکه آنها که خشمشان را فرو بردند یا آنها که اهل بخشش و عفو بودند آنها محسن و نیکوکارند و خداوند آنها را دوست دارد: «الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ ۗ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ». یا مومنین کسانی هستند که جز با همسران خود رابطه نمیگذارند و بر شهوت خود فائق می‌آیند. یا زنانی که خود را از نامحرم می‌پوشانند. آنها که شب و روز به یاد خدا مشغول اند. و صدها آیه از این دست آیات در قرآن یافت ‌شود. در این رابطه مطلبی در مورد محسنین در قرآن نوشته‌ام که می‌توانید به آن مراجعه کنید:  می‌خواهی شاد باشی یا برنده باشی؟ 

فلسفه کلام عرفان سبک زندگی اسلامی

دکتر حمید خسروانی

معجزه این نیست که روی آب راه بروی، معجزه آن است که روی زمین خدا «درست» راه بروی!

کاریزما دست خداست

در مورد کاریزما و پرسونالیتی در کتابهای به اصطلاح روانشناسی خیلی سخن به میان آمده است. اصل علم روانشناسی که طبیعتا به مسئله کاریزما و اینها نمی‌پردازد زیرا علم روانشناسی به دنبال شناسایی رفتارهای انسانی و عوامل ایجاد آن رفتارها است. مثلا اینکه فلان رفتار یک اختلال محسوب می‌گردد و  راه درمان آن این است.

دو ترم و اصطلاح کاریزما و پرسونالیتی دو واژه هستند که در علم جامعه‌شناختی و علوم سیاسی بیشتر به کار می‌روند. آن هم زمانی است که به تعریف شخصیت‌های پرنفوذ معنوی و سیاسی مثل گاندی و ترامپ و مارکس و … اینها می‌پردازند. ولی خب یک عده انسان‌های بی‌سواد و شیاد چه در آمریکا و چه در ایران معمولا در مورد این مسائل کتاب می‌نویسند و با آوردن یک عده مطالب معنوی و عرفانی و التقاط و مخلوط کردن آن مطالب به بحث من درآوردی روانشناسی ثروت و کاریزما و اینها می‌خواهند مردم بیچاره را فریب دهند. 

این ترم‌ها اصلا در علم روانشناسی جایی ندارند ولی اینها با اضافه کردن قید روانشناسی مثلا روانشانسی کاریزما و روانشناسی ثروت و روانشناسی چجوری مخ یک دختر یا پسر را بزنیم و قس علی هذا می‌خواهند رنگ جدی بودن بحث را به این کارها بزنند. وگرنه این خرافات هیچ مبانی دینی، عرفانی، فلسفی و خصوصا علمی ندارند. شما هیچ مقالات پژوهشی و علمی و دانشگاهی نمی‌بیند که این چرندیات را قبول کرده باشند. جز در بازار زرد و سیاه کتاب، دیگر جایی این کتابها را نمی‌توانید پیدا کنید. 

حالا باری از این مقدمات که بگذریم اخیرا یک روانشناس را که سواد دانشگاهی هم داشت دیدم که ساعتها سخنرانی و دوره و کلاس در مورد اینکه چگونه بتوانیم شخصیتی جذاب و کاریزماتیک پیدا کنیم که مخ یک دختر یا پسر را بزنیم یا اینکه چجوری بتوانیم مشتری را گیج کنیم و جنسمان را به او بفروشانیم (بچاپانیم) گذاشته بود که من را بر آن داشت نکات مهمی اینجا بنویسم. مثلا می‌گفت برای اینکه یک نفر را به خودت جذب کنی وقتی به او پیام می‌دهی از او تعریف کن. وقتی او پیام داد یا زنگ زد دیر به او جواب بده. یا از او تعریف کن بعد ولش کن و از این جور حرفها…

خداوند در قرآن کریم در آیه ۹۶ سوره مریم صراحتا در مورد اینکه چگونه شخصیت جذابی پیدا کنیم تنها به دو ویژگی بسنده کرده است: یکی ایمان و یکی عمل صالح. «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَٰنُ وُدًّا: همانا آنان که به خدا ایمان آوردند و نیکوکار شدند خدای رحمان آنها را (در نظر خلق و حق) محبوب می‌گرداند».

ایمان و عمل صالح هم تکلیفش مشخص است. ایمان یعنی به سوی اطاعت خدا برگردیم و سر تسلیم به او فرو آوریم و تمام تکالیف خداوند که در قرآن آمده را انجام دهیم. عمل صالح نیز یعنی از بین بردن نواقص اخلاقی و جایگزین کردن آنها با اخلاقهای نیکو. مثلا اگر آدم اهل خشم و کینه و اینها هستیم حالا اهل بخشش و مهر و محبت شویم. اگر تا حالا آدم ترسو و مغروری بودیم از حالا انسان متواضع و شجاعی تبدیل شویم. اگر عجول هستیم صبور شویم. اگر تنبل هستیم با عرضه شویم و … با انجام همه اینها این سنت خداوند است که مهر و محبت یا همان کاریزما و جذابیت آن شخص را در دل همه انسانها قرار می‌دهد. حتی منظور از این آیه دل فرشتگان و موجودات غیبی هم هست همانطور که در ترجمه الهی قمشه ای آمده است. یعنی خداوند مهر و کاریزمای ما را در دل همه خلق و همه فرشتگان قرار می‌دهد. 

بنابراین اگر درون ما پر از نواقص باشد هرچقدر هم فن و فوت کاریزمایی روانشناسی کاریزما شدن را در خود بپرورانیم بازهم هیچ فایده ای نخواد داشت. ولی اینجا یک سوال مهم به وجود می‌آید که پس چرا ما مردان یا زنانی دیده‌ایم که با اینکه مومن و صالح نبوده اند ولی آدم های جذابی بوده اند؟ پاسخ به این سوال خیلی جالب است. انسانهایی که ایمان ضعیفی دارند و اهل عمل صالح نیستند طبیعتا نفس و ایگوی آنها بزرگتر و فربه تر است. و وقتی با انسانی مواجه شوند که نفسانیت شدیدتری از خود دارند نفسشان به سوی آن انسانها کشش پیدا می‌کند.

بگذارید برایتان مثالی بزنم. مثلا یک مردی یا خانمی به جای اینکه ایمان و عمل صالح داشته باشد صرفا به طرز لباس پوشیدن و مدل لباس و مدل ماشین و مو و ریش و عطر و عشوه‌گری مردانه و زنانه و زبان‌بازیو مسائل جسمی و جنسی خود می‌پردازد طبیعتا انسانهایی که خوی نفسانی آنها به این مسائل گرایش دارد به این زن یا مرد گرایش پیدا می‌کنند. این که کاریزما نیست بلکه این بدل و سایه و جعل کاریزما است. معمولا اینگونه انسانها وقتی وارد حریم و زندگی آنها می‌شوی شاهد هزاران جور دروغ و ظلم و خیانت به همدیگر در آنها مشاهده می‌کنی. فقط از بیرون قشنگ می‌نماید وگرنه در درون پوشالی محض است. 

چه جالب و به جا شاعر می‌گوید که وآنکه از گرگش خورد هردم شکست/ گرچه انسان می نماید گرگ هست/ وآن که با گرگش مدارا می کند/ خلق و خوی گرگ پیدا می‌کند. این خلق گرگانه است که خودش را در لباس کاریزما نشان می‌دهد. فاکتورهایی مثل بیماری شهوت و بیماریهای اخلاقی در درون یک انسان ممکن است آنقدر زیاد شود که نتواند شریک واقعی خود در زندگی را تشخصی دهد. آنقدر این گرگ در درون او بزرگ می‌شود که فقط از جنس خودش خوشش می‌آید.

دوستی داشتم خودش خیلی انسان مومن و صالحی بود؛ یکبار که از یک خانمی که همکلاس دانشگاهیش بود خواستگاری کرده بود بعد چند روز به او گفته بود چون تو خیلی صادق و راستگویی و خیلی ساده و بی غل و غشی من از تو خوشم نمی‌آید دوست دارم یکی مثل خودم پیدا کنم. جالب است نه؟ به نظرتان پاسخ چیست؟ خیلی روشن است. آن خانم از بس درونش بیماری روحی و اخلاقی داشته و گرگ درونش بیدار بوده که نتوانسته جنس خوب را تشخیص دهد. دقیقا مثل یک بیمار در بستر بیماری می‌ماند که وقتی به او چلوکباب تعارف کنی پس می‌زند و نمیتواند بخورد و به جایش حاضر است هر چرت و پرتی بخورد ولی غذای به آن خوبی را نخورد. آن خانم کسی را ناخودآگاه خواسته که بعد مدتی به او خیانت کند یا راحت بتواند به او دروغ بگوید. حالا گاهی ما انسانهایی می‌بینیم نه در این حد ولی درصدی از این بیماری در آنها هست. 

بنابراین گول این شیادان را نخورید. کاریزما دست خداست و او ببیند که بنده اش انسان صالحی شده مهرش را در دل همه هستی قرار می‌دهد حتی در دل حیوانات و گیاهان و … پیامبر اسلام هزار و پانصد سال است که مهرش در دلهاست. امام حسین علیه‌السلام هزار و اندی است که مهرش در دل همه هستی است. آهو به امام رضا پناه برد. حضرت مریم از آسمان برایش غذا نازل می‌شد. همه اینها اثرات کاریزمای الهی است. 

دکتر حمید خسروانی

My Master Thesis subject was the substance from AL-Farabi view

Hi, everyone. Almost three years ago I published one post about my master’s thesis and now become publish its main abstract in the journal of tabriz University

Introduction 

In discussing the concept of substance, Al-Fārābī seeks to create a unity between Plato and Aristotle’s views. It can be argued in another way that Al-Fārābī seeks to create a unity between the book of metaphysics and Aristotle’s treatise on categories, and it is in this direction that his innovative theory of substance is born. Aristotle, in his treatise on metaphysics, considers ousia or substance as the same external particular thing such as “this tree is here” (Aristotle, 1998: 207); Or in another place in the same book, he considers the agent of distinguishing a thing from another thing to the substance, that is, its form. However, in his treatise on categories, he considers the essential concepts that are imprinted on foreign things in mind (Ackrill 1975: 2) as Plato, but unlike Plato, aristotle believes the place of these concepts in mind (Ritter et al., 2014: 28); Al-Fārābī now states that it is both an external thing of substance and a concept derived from it; In the sense that external substance first exists, the external thing is a real substance, but in that the concepts derived from that thing are more stable and durable than an external thing, They take precedence over the substance. Among Al-Fārābī’s works, in ten treatises and books, substance and its derivatives have been discussed in a scattered manner. In this article, we have stated all these cases and analyzed them.

My Master’s Thesis is on the subject of substance but from farabi view. Till now, I understand that this philosopher is significantly Affected by Aristotle’s organon, special in this subject. I mean that Aristotle in his organon has trends to quiddity till being. He diagnosed two substances: primary Substance and Secondary substance. The substance of the first is the same external being, for example, “this human” or “this pen,” but the substance of the second is the conception of that external thing or is quiddity. But Aristotle, in the metaphysical back of his idea and says that substance is one, and it is an external thing.
Now mister farabi is significantly trends to the first Aristotle idea. He divides existence into the section: Bing and quiddity. Then he divides quiddity into a section: substance and attribute. This was the abstract of my research till now.
Now the question is, Why does farabi put substance Of divisions of quiddity not being?
It is very problematic. Be wait till the Next results and say your idea, please. Thanks.
by dr hamid khosravani پایان نامه حمید خسروانی

خدا هرگز اجازه نمی‌دهد راحت زندگی کنی ولی شاد می‌توانی زندگی کنی

خداوند در آیات مختلفی به طرق مختلف گفته است که مومنین کسانی که در راه خدا استقامت می‌کنند هرگز ترسی و غمی برای آنها نیست. «ألا تخافوا ولا تحزنوا». ضد ترس ایمان است و ضد غم شادی و سرور و امید است. ایمان، امید و شادی سه فاکتور درونی هستند نه خارجی. خداوند هرگز نمی‌گذارد که انسانهای مومن واقعی از نظر طبیعت بیرونی راحت زندگی کنند. خداوند از قصد اینطوری طراحی کرده است.

بعضی ممکن است بگویند خداوند مگر با ما پدر کشتگی دارد؟ خداوند اتفاقا ما را دوست دارد ولی چون راحتی قاتل روح است و ایمان و شادی عامل رشد و تکامل و پیشرفت در سطوح آگاهی است؛ پس خداوند زندگیِ همیشه در چالش و سختی برای انسان پدید می‌آورد تا که انسان در لابه لای این سختی ها و ناـراحتیهای بیرونی شادی و استقلال شخصیتی درونی و ایمان مطلق را برای ما به همراه بیاورد. اگر سختی نباشد ما نمی‌توانیم به یک جهان بینی صحیح و واقعی دست پیدا کنیم. گاهی حتی خداوند کسی را به یک بیماری لاعلاج مثل سرطان دچار می‌کند تا در آن سرطان و تومور بدخیم او را بزرگ کند و از بند شهوت و از بند تاریکی نجات دهد.

خداوند سقف راحتی را بین صفر تا چهل و پنجاه بسته است که انسانها به راحتی مطلق که راحتی صددرصد است نرسند؛ زیرا راحتی مطلق، غفلت و خواب و گمراهی می‌آورد. خداوند دچار سختی می‌کند تا هدف از خلقت را بفهمیم که چیست. هدف از خلقت یعنی رشد یعنی عشق یعنی اینکه امروز بتوانی همه را بدون هیچ چشم داشتی دوست داشته باشی. بتوانی بدون هیچ نگاه جنسی به همه انسانها عشق بورزی و خدمت کنی. مرام و معرفت یک مومن این است که عشق را به همگی عرضه کند. کسی که با یک شرت لب سواحل غربی آمریکا و کانادا دور و چرخ می‌زند و ادعا دارد خداوند به او خیلی لطف کرده است و   سخنرانی‌های انگیزشی به مردم تحویل می‌دهد و آنها را می‌چاپاند هرگز نمی‌تواند به درکی از عشق واقعی و اسرار هستی پی ببرد.

از درد و رنج نباید ترسید بلکه اگر به ارزش ذاتی آن پی برد خواهیم فهمید که رنج و درد بهترین دوست ما است. هدایتگر ما به سوی مقصد و رسیدن به خواسته هایمان است. در یک نوشته ای گفتم که هر موقع می‌خواهیم بفهمیم خداوند دارد با ما مکالمه می‌کند و می‌خواهیم صدایش را بشنویم هنگامی است که دچار ناراحتی و رنجها می‌شویم. خداوند با دردها و رنجها ما را از یک سطحی از پرده های جهل به پرده ای از روشنایی انتقال می‌دهد: درد و رنج، زبان صحبت خدا با ماست… خداوند لزوما خیر خود را طریق پول و موقعیتها نمی‌رساند بلکه گاهی ما را دچار سختی ها و رنج ها و دردها و بیماری ها می‌کند تا ما به یک نیرویی در درون خودمان پی ببریم و آن را واسطه رسیدن به یک راحتی و یک موقعیت عالی قرار دهیم. پس نباید انتظار داشت خداوند نشسته تا فقط راحتی به ما برساند. ما تا دچار رنجها نشویم به روشن بینی نمیرسیم این قانونی تخلف ناپذیر در جهان هستی است.

این نوشته را به یاد یکی از بهترین دوستان عزیز به اسم هادی نوشتم که به خاطر بیماری سرطان از دنیا رفت. و سرطان باعث شد به ایمان والایی نسبت به خداوند برسد. خداوند رحمتش کند. دکتر حمید خسروانی

حمید لنگان لنگان در حال خودسازی

این کتاب را چند سال پیش خوانده بودم و مطالبی هم از آن در وبلاگ قدیمی‌ام منتشر کرده بودم: کتابی که نخواندش حیف عمر است و Do is God thing or a nothing? or none و God isn’t any concept, even Being or reality مدتی است به لطف خدا و اهل بیت در حال خودسازی به سر می‌برم هرچند لنگان لنگان و باز هم مثل همیشه خوردن به زمین بعد بلند شدن.

رفتن در ظلمت و درآمدن و ادامه این چرخه. گناه و بعد توبه و… در حال نوشتن شبانه لیست رجسهای روزانه ام و تلاشی برای از بین بردن آنها با قلم عفو حضرت رحمان. نوشتن آنچه چاه وجودم را خفه کرده است و فکری برای اینکه چه گلی بر سر گرفت: چاه وجودتو باز کن تا شیطان ولت کنه

اسم این کتاب طهارت نفس است. خیلی ساده است طهارت یعنی پاکی. آدم اگر می‌خواهد رنگ خدا را بگیرد «صِبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ»، اگر می‌خواهد به خدا وصل شود، اگر می‌خواهد به وحدت با کل هستی برسد باید پاک شود. پاکی هم مراتب دارد. مراتب یعنی نمی‌شود گفت من طهارت اخلاقی پیدا کرده ام پس همه چی تمام شد. طهارت اعتقادی پس چه؟ اگر به کارما اعتقاد داری؟ اگر به تناسخ اعتقاد داری؟ اگر به وحدت وجود اعتقاد داری؟ و … اینها ناپاکی اعتقادی هستند. باید از آنها پاک شوی. پاکی جسمی و پاکی اعمال عبادی یعنی آیا نمازم به موقع است؟ آیا پول حرامی به مالم اضافه شده است؟ و… پاکی اخلاقی، پاکی قوه خیال و هزاران جور پاکی که باید آشغالها را از صحنه وجودمان پاک کنیم.

در صفحه ۴۱ این کتاب دم از وضو به عنوان محوکننده اثرات تکوینی آلودگی گناه زده است. عجیب اینجاست که گاهی عمل به ظاهر مباح و حتی مستحبی به خیال خودمان انجام می‌دهیم ولی نمی‌دانیم که اثرات ریشه‌ای آن در چاه سرنوشتمان گیر کرده است. چرا دعای ما گاهی برآورده نمی‌شود؟ خدا خواسته ها؟ خخخ نه خدا نخواسته بلکه گاهی عدم استجابت دعا به خاطر این است که چیزی سد راه آن شده است. گاهی دلی شکسته‌ایم و تا آن دل را رضایتش را به دست نیاوریم آن دعا استجابت نمی‌شوند به غیر از عذاب آخرتی آن. گاهی پول حرامی خورده ایم و راست راست در غم ها و مشکلات قدم می‌زنیم و عمرمان را در استرس و افسردگی و غم و طلاق و شکست می‌گذرانیم. اینها همه از اثرات گناهانی است که نمی‌دانیم.

این کتاب خیلی ارزشمند است تا جایی که بتوانم بعدا این بحث را ادامه خواهم داد. دکتر حمید خسروانی
کتاب شرح مراتب طهارت
قوای نفس
داوود صمدی آملی
حسن زاده آملی

همان سه ثانیه اول فرار کن

روزی یک استادی تمرین جالبی به من یاد داد. من که گاهی دچار خودمشغولی و افکار و تخیلات منفی می‌شدم افکاری از جمله ناامیدی، یاس، نفرت و کینه از کسی،…

موفقیت دوی استقامت است نه دوی سرعت

بارها در زندگی خود افرادی را دیده‌ایم که گاهی به حال آنها حسرت خورده‌ایم چون با سرعت از کنار ما رد شدند و پله های موفقیت را یکی یکی پشت سرهم گذاشتند؛ ولی چند سال بعد آنها را دیده‌ایم که از مسیر موفقیت خارج شده‌اند و از مسیری که رفته‌اند پشیمان و نامید شده‌اند.

موفقیت اصلا این نیست که در فلان سن یا فلان موقع به فلان چیز رسید. بلکه هرکسی در مسیر خواسته‌های خود نباید تکرار تکرار تکرار را رها کند؛ و هرگز ناامید نشود و آنقدر چاه بزند تا به آب برسد؛ آنها افراد موفقی خواهند بود. یک چاه زن آنقدر می‌زند آنقدر می‌کَند و خاک در می‌آورد تا به آب برسد. گاهی در گذشته در یک بیابان بعضیها مثلا ده متر می‌کندند و چون به آب نمی‌رسیدند آن چاه را رها می‌کردند ولی در گوشه دیگری از بیابان کسانی چند متر بیشتر می‌کندند که به آبهایی می‌رسیدند که همین الان هم آن چاه ها و قنات ها مورد استفاده دیگران هستند. شاه کلید این مسیر صبر و استقامت است. صد بار هم زمین خوردیم باید بلند شویم و راه را ادامه دهیم.

از پیامبر اسلام حدیث معروفی در مکارم الاخلاق ذکر شده با این بیان که:  «ما دُمتَ في الصَّلاةِ فإنَّكَ تَقرَعُ بابَ المَلِكِ الجَبّارِ، و مَن يُكثِرْ قَرعَ بابِ المَلِكِ يُفتَحْ لَهُ: تا زمانى كه در نماز هستى دَرِ خانه پادشاهى مقتدر را مى‌كوبى و هر كه دَرِ خانه پادشاه را بسيار بكوبد، سرانجام آن در به رويش باز مى شود». شعر معروفی از مولوی هست که اشاره به این حدیث دارد که اگر دری را بکوبی سرانجام سری از آن در بیرون می‌آید و پاسخ تو را می‌دهد که «گفت پيغامبر كه چون كوبی دری / عاقبت زان در برون آيد سری / چون نشينی بر سر كوی كسی / عاقبت بينی تو هم روی كسی». این از قوانین و سنتهای خداوند است که هرکس دری را بکوبد البته با دو شرط رعایت صبر و رعایت امیدواری حتما به نتیجه خود می‌رسد. 

می‌خواهی شاد باشی یا برنده باشی؟

در قرآن کریم دسته‌ای از انسانها به نام «محسنین» خطاب شده‌اند. در دو آیه مهمترین ویژگی آنها بیان شده است. یکی در آیه ۱۳۴ آل عمران «الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ ۗ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» و یکی در ۱۱۵ سوره هود «وَاصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ». محسنین کسانی هستند وقتی عصبانی می‌شوند خشم و غیظ خود را بروز نمی‌دهند و در درون خودشان آن را خفه می‌کنند؛ و اینکه از اشتباهات و خطاهای دیگران در می‌گذرند؛ یعنی آنها انسانهایی فاقد نواقصی مثل حس انتقام جویی و کینه توزی و عصبانیت هستند. اگر هم باشند آنها را بروز خارجی نمی‌دهند. از لوازم چنین صفات نیکویی حوصله داشتن و صبر است که دقیقا در آیه بعدی که ذکر کردیم آمده است. 

ما در زندگی خود گاهی در نقش شوهر، همسر، فرزند، رئیس و یا هر عنوان دیگری ظاهر می‌شویم و مشاجره، جرو بحث جزئی جدایی ناپذیر از زندگی ماست. با یک جست و جوی خیلی ساده در جرایمی مثل قتل و اینها، یا در طلاق و قهر و خیانتها عامل آن این است که هرکدام از طرفین خواسته اند که حتما در بحث، برنده باشند و منیت خود را ثابت کنند. ولی انسانهای ابله و نادان معمولا چنین فکر می‌کنند؛ زیرا در  چنین بحثها و دعواهایی هیچ برنده و بازنده ای وجود ندارد. هر که خشم خود را یا کینه و انتقام جویی خود را به اجرا بگذارد در واقع بازنده اصلی او بوده است زیرا هم زندگی خود را خراب کرده است و مهمتر اینکه درون خودش را پر از سم خشم و کینه و عجله کرده است. 

انسان‌های محسن که ویژگی‌های قرآنی آنها را بیان کردیم از آنجا که وجود خود را با نواقص مذکور سمی نمی‌کنند بنابراین درون پاکتر و شادتری دارند. یعنی آنها به جای اینکه برنده ظاهری شدن در مرافعه را بپذیرند شادی درونی را انتخاب می‌کنند. اتفاقا در خود قرآن در آیه ۵۶ سوره اعراف گفته می‌شود که رحمت الله قریب من المحسنین: رحمت خداوند به محسنین نزدیک است. یعنی همان کسانی که شادی درونی را انتخاب می‌کنند. رحمت خداوند می‌تواند از جنس آرامش و شادی درونی باشد و خداوند وعده صادقی اینچنین به محسنین می‌دهد. 

پرسش و پاسخ انگلیسی در مصاحبه دکتری

در مصاحبه‌های دکتری در ایران معمولا در حد ۵ الی ۱۵ دقیقه به سوالات انگلیسی می‌پردازند. و معمولا متنی را به دست ما می‌دهند تا آن را بخوانیم و ترجمه کنیم. و برخی دانشگاه‌ها نیز ممکن است به پرسشهای شفاهی انگلیسی بپردازند تا توانایی مصاحبه شونده در این زمینه را تست کنند. ولی ممکن است شما در یک دانشگاه خارجی پذیرش گرفته‌اید و سوپروایز و راهنمای شما قرار مصاحبه مجازی با شما میگذارد تا مثلا در فضای گوگل میت باهم مصاحبه و صحبتی داشته باشید. ممکن است هنوز شما تافل و آیلتس خود را نگرفته اید ولی میخواهید مهارتی برای مصاحبه کسب کنید. معمولا در این مصاحبه‌ها سوالاتی پرسیده می‌شوند که ما در این آموزش تصویری اصول و قواعد این کار را با هم بررسی می‌کنیم.‌ 
مصاحبه انگلیسی دکتری. دکتر حمید خسروانی

ترس ریشه جمله «از فردا شروع می‌کنم»

بارها این جمله را با خودمان در زندگی تکرار کرده ایم که «از فردا دیگه شروع می‌کنم». شاید کمی موجب آزرده خاطر شدن شما بشود و جالب است به شما بگویم که نشانه روحی گفتن این جمله وجود ترس عمیقی در جان است. ولی ترس از چه؟ ترس از اینکه شما می‌ترسید که از موقعیتی که در آن هستید بیرون بروید. مثلا کسی تنبل است و می‌خواهد زبان انگلیسی را شروع کند ولی هی امروز و فردا می‌کند. یا کسی می‌خواهد سیگار را ترک کند و هی می‌گوید از شنبه این هفته شروع می‌کنم.